اندیشه ماندگار
معیارعاشقی چیست؟؟؟
چیزی گُم است در من از آرزو فراتر
مانندِ جانِ شیرین ، زآن نیز پر بهاتر
در جستجوی اویم یا در سراغِ اکسیر
من هرچه خسته پاتر ،او نیز کیمیا تر !
گاهی که در نگاهی ، می یابمش ، شگفتا
من سنگ می شوم ، «او» از لحظه رهاتر .
حس می کنم هم اینک ، گم گشته من اینجاست
اینسان که گشته ام باز از لال بی صداتر
حال مرا ببینید ، باور کنید این اوست
جز او که می کشاند ، من را به ناکجا تر
گمگشتۀ من ای کاش ؛ می شد تو باشی ای عشق !
برخود نمی پسندم درد از تو بی دوا تر
معیار عاشقی چیست ؟ آیا هنوز باید
با درد و داغِ این راز ، گردید آشناتر ؟
گفتی که « بگذر از من» از خویش هم گذشتم
شاید سراغ داری ، از من خوش آزماتر .
محمد علی بهمنی

فقط خدا می دونه.......

همیشه خاطراتت سر به سرم می ذاره
دوباره اشك وبارون تو رو یادم میاره
* * * *
می خوام واست بخونم، بدونی دل اسیره
هنوز شروع نكرده ،داره گریه م می گیره
* * * *
چیزی واسم نمونده ، جز غم این جدایی
حتی باور ندارم ، شاید یه روز بیایی
* * * *
حسرت تو همیشه توی دلم می مونه
آخر قصه مونُ فقط خدا می دونه
* * * *
توی قنوتم هر بار، من از خدا می خواستم
راضی بشه به اونچه ، من از شما می خواستم
* * * *
اما گذاشتی رفتی گریه هامو ندیدی
حتی به روی اسمم خط سیاه كشیدی
* * * *

عشق تو رو ، ولی من ، هنوز كنار نذاشتم
توی دل عاشقم نفرتِ تو نكاشتم
* * * *
حسرت تو همیشه توی دلم می مونه
آخر قصه مونُ فقط خدا می دونه
* * * *
فقط خدا می دونه.......

شاعر:شایا تجلی

بنام پروردگار خالق هستی
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید ،
اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی
چگونه می توانم برای زندگی
به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد : از تعداد بسیاری از فرشتگان
من یکی رابرای تو در نظر گرفته ام،
او از تو نگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.
اما اینجا در بهشت ، من هیچ کاری جز خندیدن
و آواز خواندن ندارم و اینها برای
شادی من کافی هستند .
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند
وهر روز به تو لبخند خواهد زد.
تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم
چه می گویند، وقتی زبان آنها را نمی دانم.
خدا وند او را نوازش کرد و گفت:فرشته تو
زیبا ترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است
بشنوی، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد
که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:
فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد
و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را بر گرداند و پرسید : شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،
چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد،
حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل
که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه در باره ی من با تو صحبت خواهد کرد وبه تو
راه باز گشت نزد من را خواهد آموخت
" گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود"
در آن هنگام بهشت آرام بود،
اما صدایی از زمین شنیده می شد.
کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید:
خدایا اگر من باید همین حالا بروم
لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.
خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد،
به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی.
مادر

درس محبت
آه ای دل غمگین، كـه به این روز فكندت؟!
فریـاد كـه از یـاد برفت آن هـمه پندت
ای مرغـك سرگشـته، كدامیـن هوسآموز
بی بال و پَرَت دید و چنیـن بست به بندت؟
ای آهـوی تنهـای گـریـزانِ پـریشـان
خون میچكـد از حلقـهی پیچان كمندت
ای جـام بـه هـم ریختـه، صد بار نگفتم:
بـا سنـگـدلان یـار مشـو میشكننـدت
آه، ای دلِ آزرده، دریـن هستـی كـوتـاه
آتـش بـه سـرم مـیرود، از آه بلنـدت
جـان در صدف شعر، گُهر كردی و گفتـی
صـاحبنظراننـد، پشـیـزی بِـخـرندت
ارزانتـرت از هیـچ گـرفتنـد و گذشتنـد
امـروز ندانـم كه فـروشنـد به چنـدت؟
جـان دادی و درسی به جهـان یـاد گرفتی
ارزانتـر از ایـن، درس محبـت ندهنـدت!
فریدون مشیری

سلامی دوباره.... بلی سلام دوستان متاسفانه سایت میهن بلاگ بهم ریخته بود و تمام وبلاگ ها بهم ریخته اند از جمله وبلاگ من با این حال این فرصت جدیدی هست تا از اول شروع کنیم. سعی میکنم مطالب قبلی را تا جایی که می شود دوباره در وب قرار دهم به همراه مطالبی جدید تر. برای آنچه که میخواهیم باشیم وآنچه که باید باشیم کافی است تا غبار از چهره بزداییم ؛ تا ببینیم که خدا انسان را کامل آفریده است..... |
